728 x 90

مسعود رجوی - رهبر مقاومت ایران

مسعود رجوی

مسعود رجوی

مسعود رجوی در سال ۱۳۲۷ در شهر طبس واقع در استان خراسان به‌دنیا آمد. پدرش حسین رجوی، تحصیلکرده و از کارمندان اداره ثبت اسناد و مادرش راضیه جلالیان خانه‌دار بود. این خانواده ۵فرزند داشت.

مسعود رجوی تحصیلات ابتدایی را در دبستان فارابی مشهد و دوران متوسطه را در دبیرستان شاهرضا در مشهد گذراند.

مسعود رجوی پس از اخذ دیپلم ریاضی، در رشته حقوق سیاسی دانشکده حقوق‌دانشگاه تهران پذیرفته شد و در خرداد ۱۳۵۰ موفق به اخذ لیسانس گردید.

 

مسعود رجوی ـ آشنایی با سیاست و عضویت در سازمان مجاهدین خلق ایران 

مسعود رجوی در دوران دبیرستان با محافل مختلف روشنفکری و مبارز آشنا شد و به افکار آیت‌الله طالقانی و مهندس مهدی بازرگان علاقمند گردید. مسعود رجوی با محمد حنیف‌نژاد و یارانش در دوران دانشجویی آشنا شد.

مسعود رجوی بعد از آشنایی با گروه حنیف‌نژاد، در سال ۱۳۴۶ به‌ عضویت سازمان مجاهدین در آمد و مدتی بعد محمد حنیف‌نژاد وی را وارد گروه تدوین ایدئولوژی نمود. او به‌همراه بنیانگذار مجاهدین مشغول تدوین ایدئولوژی سازمان مجاهدین شد و پس از مدتی به عضویت مرکزیت سازمان مجاهدین خلق درآمد.

 

مسعود رجوی دوران دانشجویی

 

مسعود رجوی نحوه آشنایی با افکار سیاسی و چگونگی عضویتش در سازمان مجاهدین را این‌گونه توضیح می‌دهد:

«من در اردیبهشت ۱۳۴۶ به عضویت مجاهدین که در آن زمان هیچ نامی نداشتند و در محاورات، در مورد خودشان فقط از کلمه «سازمان» استفاده می‌کردند، درآمدم. دوستی داشتم به نام حسین روحانی که در دانشکده کشاورزی کرج درس می‌خواند. او هم در تهران و هم در مشهد به من سر می‌زد و گاه هر دو در یک محفل سیاسی و مذهبی آن روزگار که از دانشجویان و دانش‌آموزان مبارز در شبهای جمعه تشکیل می‌شد، شرکت می‌کردیم.

بعدها فهمیدم که او قصد عضوگیری مرا داشته و از مدتی قبل به‌عنوان «رابط» عمل می‌کرده است. البته من نمی‌دانستم به‌دنبال چیست چون گاهی وقتها سؤالات خیلی ریزی از من می‌کرد یا به خانه‌مان می‌آمد تا خوب مرا بشناسد.

در آن زمان محافل گوناگونی در همه جای ایران از جمله شهر مشهد وجود داشت. قبل از عضویت در مجاهدین، عمده وقت ما در همین محافل یا به خواندن کتابهای مختلف می‌گذشت. منظورم اساساً محافل روشنفکریست که مضمون مشترک همه آنها مخالفت با حکومت و دیکتاتوری شاه بود.

از سال ۴۲ و ۴۳ در کانون نشر حقایق اسلامی (که آقای محمد تقی شریعتی پدر دکتر علی شریعتی آن را اداره می‌کرد)، با شهدای بزرگ فدایی، مسعود احمدزاده و امیر پرویز پویان آشنا شده بودم و تقریباً هم دوره بودیم. پویان در دبیرستان فیوضات تحصیل می‌کرد که دیوار به دیوار دبیرستان ما (دبیرستان شاهرضا) بود. بعدها مسعود احمد زاده و پویان قهرمانان خلق و پرچمداران پیشتاز سازمان چریکهای فدایی شدند.

دوستی ما تا اواخر سال ۱۳۴۸ در زمان دانشجویی در دانشگاه تهران ادامه پیدا کرد. ساعتها قدم می‌زدیم و بحث و گفتگو می‌کردیم و گاهی هم بحث را در چایخانه دانشکده علوم ادامه می‌دادیم. فدایی بزرگ مسعود احمد زاده دانشجوی ریاضی در دانشکده علوم بود. بعد از سال ۴۸ دیگر یکدیگر را ندیدیم. به‌نظرم اشتغالات طرفین در سازمانهایشان فرصتی برای اینکار باقی نمی‌گذاشت. آخرین بار مسعود احمدزاده را در اواخر سال ۱۳۵۰در مینی‌بوسی دیدم که مشترکاًً ما و او را از سلولهای اوین با دستهای بسته به دادرسی ارتش برای محاکمه می‌برد. دیدم که هم‌چنان فکور و سرفراز در ردیف اول نشسته و در محاصره مأموران ساواک فقط می‌توانستیم با نگاه و تکان دادن سر با هم صحبت کنیم… » (مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی صفحه ۲۸۲)

 

مسعود رجوی ـ دستگیری و زندان شاه 

مسعود رجوی در ضربه اول شهریور ۱۳۵۰ ساواک شاه به سازمان مجاهدین، به همراه دیگر اعضای سازمان دستگیر شد. این حادثه زمانی رخ داد که یکی از اعضای مجاهدین در تلاش برای تهیه سلاح به یکی از اعضای سابق حزب توده به نام شاهمراد دلفانی که به عضویت ساواک درآمده بود مراجعه نمود. در این حادثه که پس از یک سلسله تعقیبهای گسترده توسط ساواک انجام شد، صددرصد مرکزیت و نود درصد از اعضاء دستگیر شدند.

طبق دستور و درخواست محمد حنیف‌نژاد قرار شد اعضای مرکزیت همه اتهامات را برعهده بگیرند تا اعضای جدیدالورود سازمان و هوادارانی که در جریان این ضربه دستگیر شده بودند، هر چه زودتر آزاد شوند. این کار البته به قیمت اعدام و افزایش شکنجه‌های وحشیانه ساواک روی اعضای مرکزیت سازمان انجام می‌شد.

مسعود رجوی در این دوران به کادرهای زندانی سازمان پیام داده برای دفاع فعال در برابر دادگاه آماده شویم. طبق آخرین توافقاتی که پشت درهای بسته سلولها و در خفا انجام گردید قرار شد؛

«دفاع ایدئولوژیک و آرمانی از سازمان مجاهدین خلق توسط کسانی انجام شود که نقش ایدئولوژیک در سازمان داشتند و مسئولیت دفاع قانونی به افرادی واگذار شد که نقش‌های تاکتیکی و ساده داشتند».

اعضای مرکزیت و بنیانگذاران سازمان مجاهدین موضوعات را بین خود تقسیم کردند و قرار شد مسعود رجوی دفاع تاریخی ـ سیاسی را در برابر دادگاه انجام دهد.

 

مسعود رجوی ـ دفاعیات 

مسعود رجوی در جریان قرائت کیفرخواست و اظهارات دادستان در برابر خبرنگاران خارجی و داخلی که در دادگاه نظامی شماره یک دادرسی ارتش حاضر بودند، پیوسته با دادستان نظامی، درگیری و مجادله لفظی داشت و به تصحیح غلط های املایی و انشایی و استنادات غیرقانونی دادستان در کیفرخواست می‌پرداخت.

وقتی مجاهدین در پاسخ به سؤالات ابتدایی دادگاه، به‌هنگام احراز هویت و سؤال پیرامون شغل و تابعیت، همگی خود را مجاهد خلق و تبعه خلق ایران معرفی کردند، دادستان اعتراض کرد و گفت: شغلی به‌عنوان مجاهد و دولتی تحت عنوان خلق ایران به‌رسمیت شناخته نیست و اینجا دولت شاهنشاهی ایران است.

 

مسعود رجوی در بیدادگاه شاه

مسعود رجوی در بیدادگاه شاه

 

-مسعود رجوی از میان متهمین برخاست و گفت: «آقای دادستان تفاوت دولت به‌معنی قوه مجریه را با دولت در مفهوم حقوقی آن که لغت خارجی آن "اِتا" است نمی‌داند! دولت در مفهوم حقوقی آن، از سه عنصر قلمرو، جمعیت و حاکمیت تشکیل شده است و از آنجا که ما حاکمیت دیکتاتوری را به‌رسمیت نمی‌شناسیم، بنابراین خود را تابع دولت شاهنشاهی نمی‌دانیم و باید تابعیت خود را تابعیت خلق ایران اعلام کنیم.

در مورد شغل مجاهد و حرفه مجاهدی و مجاهد حرفه‌ای هم که آقای دادستان با آن آشنایی ندارند و برایشان شناخته شده نیست، از این پس بیشتر با آن آشنا خواهند شد».

مسعود رجوی در روز ۲۷ بهمن ۱۳۵۰ در دفاعیات خود ضمن توضیحی به‌منظور تبرئه افرادی که به‌خاطر هواداری از سازمان دستگیر شده بودند، با تهاجم به مقام امنیتی گفت:

اولا"- مهندس لطفعلی بهپور استادیار دانشگاه پهلوی برخلاف آنچه در کیفرخواست آمده در فلسطین دوره‌ای ندیده است. او با پاسپورت معمولی چهار الی پنج روز برای ترجمه مذاکرات ما به بیروت آمد. در بعضی از مذاکرات که سری بود، من خودم ترجمه می‌کردم و ایشان حضور نداشت.

ثانیاً- راجع به اسلحه و انبار مهمات که به‌طور رسمی در اجاره مهندس فیروزیان بود، در حقیقت ارتباطی با ایشان نداشت و متعلق بمن بود. من در این باره تقاضا کردم که ناصر صادق و محمد حنیف‌نژاد برای شهادت به دادگاه آورده شوند که راکد ماند.

ثالثاً- در مورد هواپیما و درخواست مجازاتی که دادستان در این باره، در مورد اعضای سازمان ما به‌عمل آورده است، این در هیچ قانونی نیست. به‌عنوان یک دانشجوی سابق حقوق، عرض می‌کنم که قانون عطف بهماسبق نمی‌شود و حرف دادستان بیمورد است.

رابعاً-در مورد این آقای مهندس محمد غَرَضی که به‌عنوان آخرین متهم در اینجا در کنارمان نشسته، باید بگویم که اولین بار است که ایشان را می‌بینم و نمی‌دانم ایشان چطور به کیفرخواست ما ربط داده شده است.

خامساً- در مورد اسلحه و مسلسل، قسمتی از گفته‌های مقام امنیتی ساواک که بیشتر مرا عصبانی کرد، راجع به ژست تبلیغاتی او در مورد بیرون بردن ارز مملکت توسط ما برای خرید اسلحه بود!

من ارز خارج کردم و مملکت را فروختم یا شما؟ این هتلها کاباره‌ها و کازینوها مال کیست؟ اگر خودش ندزدیده پس پدرش دزدیده. باری شما بهتر میدانید. ناصر صادق سوار موتور بود و من دوچرخه داشتم. این رولزرویسها را چه کسی سوار می‌شود؟ چه کسانی در بانکهای سوئیس پول رویهم انباشته می‌کنند؟ بعضی از مطبوعات حقایق را چاپ می‌کنند. در مجله آمریکایی NATION فتو کپی چکها چاپ شده است. آقای رئیس! کریستین دیور در پاریس لباسهای چه کسی را می‌دوزد؟ برای ضیافتهای شب از لاهه گل سفارش می‌دهند. مصرف کنیاک و شامپاین که از خارج برای وزارت‌خارجه سفارش داده می‌شود سر به کجا می‌زند؟ بعد می‌گویید که ما ارز مملکت را خارج کرده‌ایم؟

مسعود رجوی افزود: آقای دادستان می‌گوید دادگاه علنی است. علنی یعنی این‌که وقتی در روزنامه‌ای گفته‌های آقای دادستان را چاپ می‌کنند جوابهای ما را هم کنار آن چاپ کنند نه این‌که از چند روز محاکمه چند سطر آنهم پر از غلط و دروغ بنویسند و بعد پز علنی بودن دادگاه را هم بدهند. غیر از اعضای درجه یک خانوادههایمان به تعداد محدود، و خبرنگاران خارجی و وکلای سوئیسی که به این دادگاه تحمیل شده‌اند، فقط کسانی حق ورود به این دادگاه را دارند که اجازه مخصوص از سازمان امنیت داشته باشند.

دادگاه یک پارچه در سکوت بود و خبرنگاران و حاضرین غرق شنیدن دفاعیات مسعود رجوی بودند. مسعود رجوی افزود:

- در روزنامه‌ها چرا نوشتید مارکسیست-اسلامی؟چرا نوشتید که ما رویه اشتراکی داریم؟ وقتی که توضیح می‌دهیم می‌گویند اشتباه لفظی بود! تازه همین دادگاه را هم به‌خاطر چشم و ابروی ما تشکیل ندادند. اوج گرفتن جنبش خلق مجبورشان کرد. روزنامه‌های خارجی نوشتند، رادیو میهن‌پرستان از عراق اسامی را گفت، فیلسوف ژان پل سارتر تقاضای شرکت در دادگاه را کرد. الفتح اعلامیه مخصوص انتشار داد و اعتراضهای گوناگون دیگری شد. پس مجبور شدند و منافعشان را در این دیدند که این دادگاه را بگذارند.

- اگر دادگاه علنی می‌بود، می‌بایست بنیانگذاران سازمان، محمد حنیف‌نژاد و سعید محسن و اصغر بدیع زادگان اجازه صحبت پیدا می‌کردند. چرا حنیف‌نژاد بنیان‌گذار گروه اینجا نیست...

می‌گویند ۵میلیون تومان از بانک پول گرفته شده، عجب! کو سندش؟ کو تاریخش؟ اسم گیرنده چیست؟

شما در حین مدافعات مکرر صحبت برادران ما را قطع می‌کنید. ما البته از این رژیم بیش از اینها انتظار نداریم. بنابراین حالا وارد اصل مطلب می‌شوم.

مسعود رجوی آنگاه به تشریح نحوه شکل گرفتن و تحمیل رژیم رضاخان توسط انگلیسها به ایران پرداخت و رئیس دادگاه نظامی سرتیپ عبدالله خواجه نوری صحبت را قطع کرد و با برآشفتگی به مسعود رجوی تذکر داد که عنوان ایشان «اعلیحضرت رضاشاه کبیر» است!

مسعود رجوی گفت: من دارم از زمان رضاخانی صحبت می‌کنم. چون یکی از آثار مهم دوره رضا شاه یعنی شروع دوره دیکتاتوری، همین خشک شدن ریشه رجال واقعی و مؤمن و میهن‌پرست است. این رژیم رجال کشور را یا جذب کرد یا عوض نمود یا آنها را خرید و یا از کار برکنارشان کرد، و یا کشت.

من و دوستانم از فرزندان دکتر مصدق هستیم که به پول و مقام پشت پا زده‌ایم. در جنگی که با شما داریم، سلاح مهم است ولی انسان مهم‌تر است. اصل موضوع، انسان و انسانیت است. این دیگر خریدنی نیست. قابل فروش هم نیست.

در زمان مصدق مستوفی الممالک‌هایی بودند که مثل همین پرویز نیکخواه در زمان خودمان خریده شدند.

-وقتی در ۱۳۰۹ و ۱۳۱۰ دوره صدارت و نخست‌وزیری مستوفی الممالک تمام شد و رضا شاه او را دور انداخت، از طریق خانم همدم السلطنه به دکتر مصدق پیغام داد که «من تا چانه به گِل نشستم، شما مواظب باشید که تا فرق سر در لجن فرو نروید». منظورش این بود که کار با این رژیم، فرو رفتن در لجنزار است. آنهایی که به مصدق و نهضت ملی پشت کردند، بعد که مردم دست رد به سینه‌شان زدند خیلی تأسف خوردند.....

حالا آقای دادستان هم اگر دلشان می‌خواهد، می‌توانند به حرفهای ما گوش نکنند ولی بدانند که مأمور هستند ولی معذور نیستند! مواظب باشید فردا وضعتان از این هم بدتر نشود. هیچکس پشت سر سپهبد آزموده صلوات نفرستاد.

در اینجا دادستان اعتراض کرد و گفت: از باطن و ظاهر من حرفی نزنید.

دفاعیات مسعود رجوی

دفاعیات مسعود رجوی

 

مسعود رجوی در ادامه سخنان خود به رژیم شاه پرداخت و گفت:

رژیم اجبارا و برای ادامه حیات، لباس عوض کرده است. اصلاحات ارضی و دادن سهام کارخانجات به‌عنوان پشتوانه به فئودالها، ایشان را بیش‌ از‌ پیش متنعم کرده است. در واقع با این کار می‌خواستند بورژوا بازی در بیاورند. بعد از کودتای ۲۸مرداد بورژوا بازی، مد روز شد...

-به وضعیت اقتصادی و اجتماعی نگاه کنید: در اثر سیاستهای رژیم، بسیاری از کارخانه‌ها ورشکست و کارگران اخراج شدند... گسترش فساد اداری، رشوه خواری و بدبختی مردم از طرف هیأت حاکمه اعمال می‌شود... احتیاح به توضیح ندارد. زاغه‌ها و حصیر آباد تهران را ببینید. جوادیه و نازی آباد را ببینید. مردم فقیر اگر بیمار شوند مجبورند و محکومند پشت در بیمارستان جان بسپارند.

... در روستاها استثمار دولتی جایگزین استثمار مالک شده است. انبوه خوشنشینها چیزی بجز قرضهایشان را ندارند که از دست بدهند. همین هاست که آمادگی انقلابی به‌وجود می‌آورند. روستاییان وضعشان بدتر و بدتر می‌شود. در چنین شرایطی تنها راه مبارزه، راه انقلاب مسلحانه توده‌ای باقی می‌ماند.

دادستان دوباره صحبت مسعود رجوی را قطع کرد و گفت: چون دادگاه علنی است از اختیارات قانونی خود سوء‌استفاده می‌کنید و مطالب را تحریف و به مقدسات اهانت می‌کنید.

مسعود رجوی با فریاد به سمت دادستان گفت: آقا، دادگاه رئیس دارد. مگر نوبت شماست که حرف میزنی؟ دفاعیات ما همه در رفع اتهامات مذکوره است. بقول خودتان جلسه علنی است. مگر ما حرف مُنافی اخلاق زده‌ایم؟

دادستان کمی مکث کرد و رو به مسعود رجوی گفت: اگر ادامه دهید تقاضای سری بودن دادگاه را خواهم کرد.

....

مسعود رجوی گفت: این دادگاه امشب یا فردا شب تمام می‌شود. امشب یا فردا شب آخرین شب ماست. بگذارید حرفمان را بزنیم. اگر هم اعدام نشویم لااقل به حبس ابد محکوم خواهیم شد. رفقای من به‌علت قِلَّت وقت دفاع، که فقط نیمساعت است، بعد از من دنباله متن دفاعیه را در موارد سیاسی، اقتصادی، کشاورزی و تاریخچه سازمان و تضییقات راجع انقلابیون ادامه خواهند داد. مسلما" این اطلاعات کافی نخواهد بود. چون وقت ما اجازه بیشتر از این را نمی‌دهد. در این دفاعیه به‌علت محذورات زمانی و مکانی (تا آنجائیکه شرافتمان اجازه می‌دهد.) حتی‌المقدور از بردن اسامی و ذکر تواریخ خودداری خواهیم کرد. بگذارید کمی حرف بزنم:

حاضرین با اشتیاق گوش می‌کردند. دادستان مردد بود و مسعود رجوی افزود:

این روزها یک فریب بزرگ، به‌خاطر حفظ نظم موجود که تجاوز به حقوق عمومی است، علیه ناموس کلمات وجود دارد. پس در این رژیم باید مردم را فریب داد. باید مردم را به انواع مختلف ساکت کرد و اگر نشد با ساواک و تیرباران. به این کلمات و اتهاماتی که نثار ما کرده‌اید، نگاه کنید به جرایمی که به ما نسبت می‌دهد نگاه کنید:

ما به جرم خود افتخار می‌کنیم و دست آخر این مردم و تاریخ ایران هستند که قضاوت خواهند کرد. انسان بدون گرفتاری و آزمایش تصفیه نمی‌شود. روی سخنم به پدر مادرهایی است که فرزندانشان اسیرند. این فلسفه هستی است. وجود آنها از بین نخواهد رفت ولی صبح نزدیک می‌شود و باید تحمل کرد. نهایت این درگیریها ایجاد جامعه نوین است.

امروز دادستان و ما هر دو به "حق استناد می‌کنیم. آقای دادستان می‌گوید کارهای ما برخلاف قرآن است. می‌پرسیم کدام قرآن؟ قرآن را عوضی نشان داده‌اند. چون مُنافی منافعشان بود و نمی‌توانستند آن را از بین ببرند، تفسیر خودشان را می‌کنند. در قرآن آمده که هر کسی تا آنجا مالک شیئی است که خودش برای آن زحمت کشیده باشد.

مگر می‌شود منابع نفت "یک کشور" را تاراج کنند ولی انسان حرف نزند؟ انسان وقتی چیزی نداشته باشد با چنگ و ناخن و دندان هم که شده به هدفش می‌رسد.

مسعود رجوی در ادامه با اشاره به سیاست خارجی رژیم گفت:

مسأله اساسی در سیاست خارجی ماست. تاریخ استقرار سلطه خارجی در ایران از بی‌کفایتی اولیای امور شروع شده است. در قرن گذشته روس و انگلیس آمدند ایران را تقسیم کردند. عده‌یی از رجال طرفدار روس بودند و عده‌یی طرفدار انگلیس. یک قرضه بانک روس منتشر می‌کرد، یک قرضه بانک انگلیس.

در ۱۹۰۷ که این قرارداد ننگین بسته شد ایران به دو قسمت تقسیم شد. بعد از انقلاب اکتبر امتیازات استعماری تزارها از بین رفت و انگلیس ایران را از لحاظ استراتژیکی مقدم بر هند شمرد. همزمان با اولین استخراجات نفت ایران، کودتای سوم اسفند را ترتیب دادند. نفت ایران بقدری برای انگلیس حیاتی بود که دیدیم با بسته شدن کانال سوئز لیره انگلیس سقوط کرد. بقول مصدق فقید، طرحی که انگلستان اجرا کرد خیلی ماهرانه بود: تشکیل ایران متمرکز با سرکوب قدرتهای محلی مانند شیخ خزعل و سردار جنگل و از بین بردن اسماعیل آقا در آذربایجان. باین ترتیب اساس یک حکومت مقتدر را ریختند. البته یک حکومت مقتدر برای حفظ سلطه انگلیس. حکومتی که فایده آن بعد از شهریور ۲۰روشن شد...

مسعود رجوی ضمن تشریح بی‌کفایتی رضا شاه و فرزندش افزود:

در شهریور ۲۰ تمام ایران زیر سلطه خارجی رفت. بعضی از افسرها با چادر در رفتند و ایران فقط ۳ساعت دوام آورد. جنگ دوم هنوز تمام نشده بود که طرح تجزیه ایران این بار به‌وسیله انگلیس و آمریکا ریخته شد و این قرارداد توسط دولت حکیمی امضاء شد.

-آیا وقتیکه نخست‌وزیر ایران طرح تجزیه کشور خود را بریزد، ما حق نداریم بگوییم که تابع ملت و خلق ایران هستیم نه دولت حاکم بر ایران؟

-بگذریم، این طرح هم با مجاهدات طاقت‌فرسای مصدق رد شد. تا آدم خودش در فضا نباشد نمی‌فهمد فشار یعنی چه، تهدید یعنی چه...

مصدق و ملت ایران موازنه منفی به‌معنی استقلال خودشان را می‌خواستند. این بود که ملّیون ایران بیکار ننشستند و با کوشش زیاد ماده گذراندند که ضمن آن جلوی سلطه شوروی هم گرفته شد و دادن هر گونه امتیازی بهر نحوی، مسکوت گذاشته شد و به موافقت بعدی مجلس موکول گشت.

اما آقایان استعمارگران از جان ملت فقیر ما دست برنداشتند. در سال ۱۳۲۹ رزم‌آرا را از ستاد ارتش آوردند و در کرسی نخست‌وزیری نشاندند تا رزم آرا، در لباسِ ظاهر فریبِ خود مختاری ولایات در امور داخلی، لایحه به مجلس ببرد و از تصویب بگذراند. باز هم ملّیون که رهبری آنها را دکتر مصدق به‌عهده داشت پس از مشاجرات و مباحثات و زحمتهای زیاد توانستند آن را در نطفه خفه کنند و جلوی سلطه خارجی را بگیرند و قرارداد مورد نظر منتفی شد. سپهبد رزم‌آرا به انتقامِ بازی‌کردن با سرنوشت ملت به‌قتل رسید.

حالا دیگر اوضاع داخلی مملکت به‌علت رشد سیاسی مردم تب و تاب دیگری داشت. بعد از شهریور ۲۰ مصدق نفت را تبدیل به یک شعار و انگیزه ملی کرد صفوف مردم را متشکل و شعله‌ها را فروزان تر ساخت. بعد از مجلس پانزدهم نمایندگان واقعاً مجاهدت کردند. شرکت غاصب نفت ایران و انگلیس که در واقع نماینده دولت انگلیس بود، از تطمیع نمایندگان گرفته تا حبس آزادیخواهان، از هیچ چیز فروگذار نکرد. حتی طرح آنچه که امروز" اصلاحات ارضی" است در آنزمان به‌وسیله تقسیم املاک سلطنتی ریخته شد. مسأله ظاهر فریبِ تقسیم املاک سلطنتی برای خاموش کردن مسأله نفت و تحت‌الشعاع قرار دادن آن در اذهان، طرح شده بود. با اینهمه نفت هم‌چنان در مرکز افکار مردم بود. در این اثناء یکبار هم به‌ناگهان نان در تهران قحط شد تا بلکه سرِ مردم به آن گرم شود و کسی حال و حوصله حمایت از مصدق نداشته باشد.

.....اما سرانجام اراده خلق پیروز شد و مردم و ملت ایران راه خود را پیش برد و در آخرین روز سال ۱۳۲۹ نفت ملی اعلام شد. مردم ایران در آن روز طعم پیروزی را چشیدند.

مسعود رجوی در ادامه ضمن توضیح مقدمات کودتای ۲۸مرداد افزود:

-ابتدا ژنرال شوارتسکف آمریکایی به ایران آمد و بعد شاهزاده خانم ایرانی و زاهدی و شعبان جعفری با هم کودتا کردند.

-دیکتاتوری نظامی دوباره با شدت بیشتر ادامه یافت. شکنجه و تیرباران قهرمانان آغاز شد. دکتر فاطمی با ۴۰درجه تب بعد از تحمل شکنجه‌های طاقت‌فرسا بهپای چوبه‌دار برده شد. کریم پور شیرازی زنده زنده سوخته شد. روزبه، از قهرمانان شرافتمند تیرباران شد...

در حالی که خبرنگاران و سایر حاضرین محو صحبتهای مسعود رجوی بودند، قضات و سایر مأموران حکومتی با عصبانیت و بی‌حوصلگی گوش می‌کردند. مسعود رجوی ضمن صحبت، در این قسمت متوجه چرت زدن یکی از قضات نظامی شد و در حالی که با حرارت توضیح می‌داد، رو به جمعیت و حاضرین گفت:

نگاه کنید، یکی از آقایان دادرسان، خوابیده است! حضار و خبرنگاران خندیدند و قاضی مزبور با دستپاچگی از خواب پرید.

مسعود رجوی آنگاه به تشریح وضعیت اقتصادی پس از کودتای ۲۸مرداد پرداخت و گفت: از نظر اقتصادی به‌زودی واردات ۷برابر صادرات خواهد شد. تحت تاثیر سلطه خارجی تورم ارزی ایجاد شد....

رئیس دادگاه حرف مسعود رجوی را قطع کرد و گفت: به کیفرخواست مربوط نیست.....

مسعود رجوی گفت پس اجازه بدهید از انتخابات بگویم: وقتی آبها از آسیاب افتاد و مخالفان سرکوب شدند یک مجلس فرمایشی تشکیل شد.در حوزه‌های رأی‌گیری گونی، گونی شناسنامه پیدا می‌شد بدون آن که شمرده شوند...

دادستان دوباره حرف مسعود رجوی را قطع کرد و تذکر داد.

مسعود رجوی ضمن توضیحی در مورد نفت افزود:

به‌خاطر فریب مردم ایران ملی شدن نفت را به‌رسمیت شناختند. عین شیر بی‌یال و دم. یک شرکت نفت ساختند که بگویند مظهر این ملت است.

اما آمدند اداره امور اکتشاف و استخراج را از کنسِرسیوم جدا کردند و برای آن شرکت جداگانه درست کردند. در عوض، شرکتهای تشکیل دهنده کنسِرسیوم شرکتهای تجاری بودند که در هلند با سرمایه ۱۰۰هزار لیره به ثبت رسیدند. ۴۰% سهام متعلق به انگلیس، ۴۰% متعلق به شرکتهای مختلف آمریکایی، ۱۴‌% فرانسه، و بقیه هم مال هلند شد...

به این ترتیب بعد از مصدق کلاه بزرگی بر سر ملت ایران گذاشتند. چون سهم ایران بعد از آنهمه غوغای تبلیغاتی به کمتر از سال ۱۳۳۱ رسید...

اکنون نفت ایران با سرعت بیشتر به غارت می‌رود. کل تولید نفت ایران ۲۲۷میلیون تن است. حساب کنید به هرکس چقدر می‌رسد. کل درآمد از هر تن نفت برای ایران ۱/۳دلار از ۱۰دلار بوده است. همین نفت در بازار اروپا ۱۴دلار بفروش می‌رسد. اگر مخارج نفت برای هر تن را ۴دلار بگیریم ۱۸۲۵میلیون دلار یعنی ۱۴/۴میلیارد تومان تضییع می‌شود.

آقای دادستان، این ارقام را حساب کنید نه ارزی را که برای مسلسل‌های ما که این همه از آنها عکس گرفته‌اید خارج می‌شود!

سپس مسعود رجوی با یادآوری جنجال سال گذشته پیروزی نفت، با عدد و رقم مسیر قهقرایی را در حضور خبرنگاران خارجی ثابت کرد. مسعود رجوی گفت:

قیمت نفت به‌طور کلی ۳۳سنت در هر بشکه افزایش یافته است و مالیات سود ویژه از ۵۰% به ۵۵% افزایش یافته است.

اما فقط بر اثر تورم در فاصله ۱۰سال بین دو قیمت گذاری، دلار ۲۷% کاهش یافته است. اگر می‌خواستند قیمت را ثابت نگه دارند باید قیمت هر بشکه را ۵۴سنت اضافه می‌کردند. این سیر قهقراست نه ترقی.

- با این همه اجحافات، سهم ایران ۲میلیارد دلار است ولی آن را چطور خرج می‌کنند. یک میلیارد که فقط در شرکت نفت خرج می‌شود.... یک دختر سناتور را می‌شناسم که سرِ ماه می‌رود شرکت نفت و پول بادآورده‌ای را می‌گیرد به‌خاطر این‌که پدر ایشان سناتور است. حالا بروید وضعیت دختران جنوب شهر و دختران روستایی را ببینید... حالا حق ملت ایران چه شد و کجا رفت؟ اینهم به کیفرخواست مربوط نیست و اگر بگویم لابد آقای دادستان قطع می‌کند.

دفاعیات مسعود رجوی.

دفاعیات مسعود رجوی.

 

پس بگذارید بگویم: دکتر مصدق فقید به‌ یاری مردم برای گذراندن طرح ملی شدن نفت روی کار آمد. برای اجرا همین قانون بود که مردم حکومت را به مصدق سپردند و این تنها حکومت قانونی بود که در ایران به‌وجود آمد...

در این هنگام رئیس دادگاه اعلام نیمساعت تنفس کرد و سخنان مسعود رجوی قطع شد.

پس از نیم ساعت تنفس رئیس دادگاه خطاب به مسعود رجوی گفت: دادگاه به اظهارات شما جهت رفع اتهام گوش می‌کند. مواظب اظهارات خود باشید:

مسعود رجوی گفت: بسیار خوب، از ۲۸مرداد و از کشتار بعدش می‌گذریم.

بعد از این جریانها دست چپاول برای غارت ایران باز می‌شود. عوائد نفت تا آخرین دلار صرف تهیه اسلحه و مهمات می‌شود. صدها ملیون دلار به جیب شرکتها می‌رود... در اعتصابات معلمین دکتر خانعلی کشته و عده دیگری مجروح شدند. قاتلان مردم ارتقاء درجه یافتند. قاتل خانعلی به ریاست شهربانی یکی از شهرستانها منصوب شد. معلمین و کوره پزچی‌ها فقط اضافه حقوق می‌خواستند. وقتی رژیم جواب خواسته‌های قانونی مردم را این‌طور می‌دهد آیا می‌شود ساکت نشست و دست به اسلحه نبرد؟

در سال۱۳۳۶ قانون تشکیل ساواک از مجلس گذشت. ساواک مأمور حفظ امنیت و مبارزه با مخالفان شد.

... بعد از ۱۵خرداد ۱۳۴۲، حنیف‌نژاد و سعید محسن و بدیع زادگان معتقد می‌شوند که با منطق و دلیل نمی‌توان حق را گرفت. آنها به نهج‌البلاغه استناد می‌کردند که باید حق را گرفت. روز ۱۶ آذر باز دانشجویان اعتصاب کردند. از این به بعد مرتب گروههایی با ایدئولوژی انقلاب مسلحانه به‌وجود می‌آید. منصور ترور می‌شود، بیژن جزنی گروهی تشکیل می‌دهد. پاک نژاد گروه فلسطین را تشکیل می‌دهد...

گروه توفان را گرفتید، آرمان خلق کشف می‌شود، سیاهکل را کوبیدید، چریکهای فدایی خلق و مجاهدین کشف شدند. سازمان مجاهدین خلق و سازمان رهایی بخش خلق را می‌خواهید به عراق بچسبانید. فایده‌یی ندارد. این راه ادامه دارد. باز هم گروه‌های دیگر کشف می‌شود و دهها گروه دیگر که الحمدلله کشف نشده‌اند. اینها نشان می‌دهد که وضع طوری است که راه دیگری وجود ندارد و حرف یک نفر و ده نفر نیست. آخر به آگاه‌ترین فرزندان ملت ایران که نمی‌شود مارک جهالت و غفلت و فریب خوردن زد! به‌عنوان مثال در همین ماهها دارید صدها مهندسی را محاکمه می‌کنید که با درآمدی که داشتند اگر این راه حق نبود اصلاً واردش نمی‌شدند و از رفاه و زندگی مادی چیزی کم نداشتند. در سال ۴۰، حداکثر اعلامیه پخش می‌کردند ولی امروز در سال ۵۰ مسلسل به‌دست می‌گیرند. موج مبارزات خاموشی نگرفته بلکه شدیدتر هم شده است. کشف یک گروه نباید باعث ناراحتی بشود. پیروزی ساده و زود به‌دست نمی‌آید. حضرت علی می‌گوید:" خداوند گردنکشان روزگار را خود نابود نمی‌کند. به آنها مهلت می‌دهد که اگر بر نگردند بیشتر فرو روند و مردم را اجرا کننده عدل الهی می‌کند". " خداوند استخوان هیچ ملتی را پیوند نمی‌دهد و استحکام نمی‌بخشد مگر بعد از سختیها و گرفتاریها ". حالا بگویید چه کسی اسلام را ملعبه دست خودش قرار داده است؟

باور کنید که از ریختن خون یک نفر صدها نفر مثل او برمی‌خیزند. سال ۱۳۵۰ سر آغاز این مبارزه است.

این چه وضعی است که در سیستان، در فارس، در زابل حمامها دو ماه دو ماه تعطیل است. مردم بچه‌هایشان را می‌فروشند. فقر و گرسنگی حدود ۵۰۰هزار نفر را از سیستان فراری داده است.

در این شرایط می‌بینیم که بودجه دفاعی کشور به ۴۳ درصد افزایش یافته و ۲۲ درصد اضافه شده است...

به شهربانی و ساواک در پیدا کردن گروه‌های مبارزین اختیار تام داده‌اند. رئیس زندان قزل قلعه می‌گوید همان‌طور که تابه‌حال گوسفند می‌کشتید با آنها رفتار کنید...

آیت‌الله طالقانی به زابل تبعید شد. محکومیتهای طویل‌المدت در انتظار دارندگان کتب متضاد با منافع رژیم حاکم است.

این رژیم چاره‌ای جز شدت عمل ندارد. این نشانه احتضار اوست.

متهمین سیاسی در ساواک و اطلاعات شهربانی با وحشیانه‌ترین شکنجه‌ها روبه‌رو می‌شوند. در حالی که طبق ماده ۱۳۱ هر کدام از مأموران متهمی را برای گرفتن اقرار شکنجه بدهند مسئولند. اگر شکنجه به مرگ بیانجامد آن مامور، قاتل محسوب می‌شود...

مسعود احمد زاده دو ماه در بیمارستان بستری بود. اصغر بدیع زادگان را سه بار پس از سوزاندن با اجاق برقی عمل کردند. بهروز دهقانی زیر شکنجه شهید شد. شدت ضربات به حنیف‌نژاد بقدری بود که استخوانهای پا و دست و دماغ و گوش او شکست. عده‌یی از متهمین شنوایی خود را از دست داده‌اند.

شما تحمل شنیدن اظهارات ما را ندارید.

ما از رژیم جز این انتظاری نداریم.

به امید روزی که ملت خیانتکاران را به دادگاه بکشاند.

درود بر مردانی که رنج انقلاب را تحمل کردند.

دادگاه نظامی به استماع اظهارات مسعود رجوی در شبانگاه ۲۷بهمن ۱۳۵۰ خاتمه داد و از روز بعد به استماع دفاعیات مجاهد خلق علی میهندوست و محاکمه و مدافعات سایر متهمان پرداخت.

در نیمه شب ۳۰بهمن ۱۳۵۰ متهمان ردیف اول تا چهارم، ناصر صادق، محمد بازرگانی، مسعود رجوی و علی میهندوست از سلول‌های اوین به اداره دادرسی نیروهای مسلح رژیم شاه فراخوانده شدند و احکام اعدام یکی پس از دیگری در جلسه نیمه‌شب دادگاه به آنها ابلاغ گردید. هر یک از مجاهدین پس از شنیدن حکم اعدام خود آیه کوبنده‌ای از قرآن را خطاب به رئیس و اعضاء و دادستان محکمه نظامی فریاد می‌زدند. مسعود رجوی گفت: اِنَّ الْباطِل کان زهوقا: همانا این باطل است که رفتنی است.

دفاعیات مسعود رجوی در بیدادگاه شاه ـ ۲۷بهمن ۱۳۵۰

 

مسعود رجوی ـ کارزار جهانی و عقب‌نشینی شاه از اعدام مسعود رجوی 

 

دکتر کاظم رجوی برادر مسعود رجوی در ۳۰بهمن سال ۵۰ خبر صدور حکم اعدام برادرش را شنید. چند روز پس از شنیدن خبر، وقتی کورت والدهایم دبیرکل ملل ‌متحد به سویس رفت، دکتر کاظم از او خواست که از شاه لغو حکم اعدام مجاهدین را بخواهد. والدهایم تلفنی به دکتر کاظم رجوی خبر داد که به شاه تلفن زده و از او خواسته است که این حکم را لغو کند. در همان روزها به‌درخواست دکتر کاظم، دانشجویان در پیرامون پیست اسکی شاه، تراکتهایی را علیه اعدام زندانیان در ایران پخش کردند.

کمیسیونهای بین‌المللی حقوقدانان، شوراها، کلیساها، سازمانهای گوناگون دفاع از حقوق‌بشر و... همه با نیروی دکتر کاظم، به‌کار افتادند. با تلاشهای دکتر کاظم دو وکیل سوئیسی برای دفاع از اعضای مرکزیت مجاهدین به ایران فرستاده شدند.

دکتر کاظم رجوی در مصاحبه تلویزیونی خطاب به مردم سویس گفت:

«ده روز است که محکومیت به اعدام برادرم برای بار دوم تأیید شده و قطعیت یافته است. ده روز است که بیش از پیش، وقتی زنگ در به صدا در می‌آید، وقتی تلفن زنگ می‌زند یا کسی به‌سادگی می‌پرسد «آیا اطلاع داری» دلم فرو می‌ریزد. زیرا فکر می‌کنم که خبر بد، خبر اعدام، خبر تیرباران، خبر سرنوشت را آورده‌اند. دلم به‌کار نمی‌چسبد. کم کم زندگی و زیباییهایش را فراموش کرده‌ام. ای کاش مرا می‌گرفتند و به جای برادر جوانم زندانی می‌کردند».

فعالیتهای دکتر کاظم رجوی برای نجات جان مسعود رجوی

فعالیتهای دکتر کاظم رجوی برای نجات جان مسعود رجوی

 

دکتر کاظم رجوی همچنین با تشکیل کمیته سوئیسی دفاع از زندانیان سیاسی ایران و ارسال نامه سرگشاده با ده‌هزار و هفتصد امضا توسط کمیته سوئیسی دفاع از زندانیان سیاسی برای شخص شاه سرانجام در ۳۰فروردین سال ۵۱، در اثر فعالیتهای پیگیر دکتر کاظم، حکم اعدام مسعود رجوی به حبس ابد تبدیل گردید.

در دیماه سال ۵۳ دکتر کاظم مجدداً با خبر شد که مسعود رجوی از زندان قصر به اوین یا کمیته مشترک منتقل شده و اجازه ملاقات هم به خانواده‌اش نمی‌دهند. این خبر برای دکتر زنگ خطری بود. دوباره دست به‌کار شد. از طریق ارگانهای حقوقی شخصیتهای سیاسی، نمایندگان مجلس، افشاگری علیه دستگاه ترور شاه را شروع کرد. چند ماه بعد رژیم ۹مجاهد و فدایی را در تپه‌های اوین تیرباران کرد. بعدها معلوم شد که نام مسعود رجوی هم توسط ساواک در همین لیست قرار داشته اما قبل از اجرا حذف شده است.

 

پیام مسعود رجوی از زندان قزل قلعه 

مسعود رجوی پس از این‌که به‌علت کارزار گسترده و فعالیتهای برادرش اعدام نشد، در پیامی که ۳اردیبهشت ۵۱ از زندان قزل قلعه ارسال کرد نوشت:

هموطنان مبارز، رزمندگان انقلابی، برادران مجاهد

به‌عنوان یک مجاهد ناچیز و به اقتضای وظیفه انقلابی و انضباط تشکیلاتی خود را آماده کرده بودم تا ناچیزترین سرمایه خود یعنی جانم را به انقلاب این خلق بزرگ هدیه کنم تا به این ترتیب پیرو صدیقی برای قهرمانان و رزمندگان بزرگواری باشم که با جانبازی و نثار خون خود در ماههای اخیر ثابت کردند که خلق ما تصمیم قطعی را برای نجات زندگیش از تباهی گرفته است تصمیمی که بر اساس آن هر خلقی از لحظه‌ای که مرگ را بر تسلیم مرجح می‌داند شکست ناپذیر شده و پیروزیش تضمین می‌گردد. اما به‌دلیل منافع مادی و تبلیغاتی دیکتاتوری حاکم مخصوصاً در خارج از ایران فعلاً از این سعادت جاویدان محروم شده‌ام.

مسعود رجوی در قسمت دیگری از این پیام که در نشریه باختر امروز هم منتشر گردید، ضمن افشای جوسازی و شایعات دشمن، با یادآوری جمله‌ای از یک انقلابی بزرگ گفت: برای ما چه یک حزب، ارتش و یا فرد هر چه بیشتر مورد طعن و لعن و نسبتهای ناروای دشمن واقع شویم مسأله این است که او را بیشتر خشمگین کرده‌ایم، لیکن آنچه در این لحظات مهم است تجدید عهد با شهدای بخون خفته که در آخرین دم لبهای تبدارشان را بوسیده و صدای پرطنین قلبشان را شنیده‌ام و متفقاً سوگند خورده‌ایم:

"تا پیروزی" وسیعلم الذین ظلموا ای منقلب ینقلبون.

و به‌زودی ستمکاران خواهند دانست که چگونه آنها را در هم می‌شکنیم.

مسعود رجوی ـ ۳-۲-۱۳۵۱ زندان قزل قلعه

نامه مسعود رجوی از زندان قزل قلعه ـ اردیبهشت

نامه مسعود رجوی از زندان قزل قلعه 

 

مسعود رجوی ـ ضربه خائنانه اپورتونیستی در سازمان مجاهدین  

پس از ضربه اول شهریور سال ۵۰ و دستگیری اعضای مرکزیت سازمان، گروهی از فرصت‌طلبان تلاش کردند با سوء‌استفاده از شهادت بنیانگذاران و شهادت رضا رضایی و زندانی بودن مسعود رجوی، در یک حرکت چپ‌نمایانه اپورتونیستی، نام و میراث مبارزاتی سازمان مجاهدین را ربوده و با یک حرکت کودتاگونه، بر کل این سازمان غالب شوند.

هسته‌ اولیه این حرکت فرصت‌طلبانه توسط دو نفر با نام‌های تقی شهرام و بهرام آرام شکل گرفت. این دو تن آیه‌ای را که در آرم سازمان مجاهدین وجود داشت حذف نموده و اعلام کردند از آنجایی که ایدئولوژی مجاهدین ما بین ایدئولوژی‌های چپ (مارکسیست) و راست (اسلام سنتی) قرار دارد، لاجرم باید به سمت یکی از این دو میل کند. آنها همچنین یکی از اعضای سازمان مجاهدین به نام‌ مجید شریف واقفی را که با آنها مخالفت کرده بودند، کشتند. این حرکت عملاً منجر به متلاشی شدن تشکیلات سازمان مجاهدین شد.

مسعود رجوی این جریان را، «اپورتونیست چپ نما» نامیده و در یک بیانیه ۱۲ماده‌ای، مواضع سازمان مجاهدین را در مورد آنها اعلام کرد. مسعود رجوی اعلام نمود اسلام واقعی در چپ ایدئولوژی مارکسیسم قرار دارد و در نتیجه میل کردن آن به سمت مارکسیسم یک توهم است.

مسعود رجوی در عین‌حال اعلام نمود اگر‌چه ضربه ظاهراً از طرف چپ وارد شده‌ است اما تهدید اعضاء سازمان این است که در واکنش نسبت به این موضوع به سمت راست یا آنچه وی آن را «اسلام ارتجاعی» می‌نامید کشیده شوند. مسعود رجوی در مورد جریان اپورتونیستی نیز اعلام کرد که آنها می‌توانند سازمان مارکسیستی خود را داشته باشند اما اجازه ندارند از آرم و نام سازمان مجاهدین استفاده کنند و یا آن را تغییر بدهند.

 

شرح ماجرای حرکت فرصت‌طلبانه و اپورتونیستی 

سالها بعد مسعود رجوی در مراسم بزرگداشت ۴خرداد گفت: در سال۵۴و ۵۵ اپورتونیستها با ضربه‌یی که به سازمان زدند، همه‌چیز را از هم فرو‌پاشیدند و هر چه را که مانده بود بالا کشیدند. آیه «فضل‌الله المجاهدین علی‌القاعدین اجراً عظیما» را هم از آرم سازمان برداشتند و می‌گفتند سازمان مجاهدین مارکسیست شده! حالا باز هم ساواک بود که دست‌افشانی و پایکوبی می‌کرد و اپورتونیستهای خائن، ککشان نمی‌گزید. آنها با متلاشی کردن سازمان مجاهدین بهترین کمک را به ارتجاع و مظهر پلیدی،‌خمینی، کردند. (مسعود رجوی ـ۴خرداد ۷۳)

مجاهد شهید موسی خیابانی در روز ۱۵دیماه ۵۸، به هنگام معرفی مسعود رجوی به‌عنوان کاندیدای مجاهدین برای ریاست‌جمهوری، درباره این مقطع از زندگی مسعود رجوی گفت:

«اما سنگین‌ترین مسئولیتی که برادرمان مسعود به دوش کشید و فشارها و شکنجه‌های آن به مراتب از فشارها و شکنجه‌های ساواک بیشتر بود، مربوط می‌شود به سال ۵۴ به بعد یعنی بعد از ضربه‌یی که از طرف اپورتونیستهای چپ‌نما به سازمان وارد شد و بعد از این‌که ضربه علنی شد و از پرده بیرون افتاد. ضربه ‌یی که اپورتونیستها آن‌را "تغییر ایدئولوژی" سازمان اسم گذاشتند. با این ضربه و بازتابهای بعدیش در واقع سازمان ما متلاشی شد، آثار ویرانگر و مخرب ضربه اپورتونیستها علاوه بر بیرون در زندانها نیز خود را نشان داد، فقط در یک محیط کوچک یعنی در زندان اوین بود که یک مقاومت اصولی آن‌هم در شرایطی بسیار سخت و طاقت‌فرسا در مقابل جریان اپورتونیستی چپ‌نما و آثار مخرب آن شروع شد و مسعود رجوی کسی بود که این جریان مقاومت را رهبری نمود و همین مقاومت بود که بالاخره به تجدید حیات و بازسازی سازمان مجاهدین خلق ایران انجامید…»

در آذرماه ۵۴، مسعود رجوی را به کمیته منتقل کردند، به‌محض رسیدن او را به اتاق بازجویی بردند، رسولی در آنجا منتظر او بود، اولین کاری که رسولی کرد این بود که «بیانیه تغییر مواضع ایدئولوژیک» اپورتونیستها را جلوی مسعود گذاشت. رسولی سعی کرد در اولین برخورد قویترین و کارآترین برگش را رو کند زیرا به‌خوبی می‌دانست که شکنجه بر مسعود کارگر نیست، اما خیانتهای اپورتونیستی می‌تواند بیشترین فشار را به او وارد آورد.

 

مسعود رجوی و مقابله با جریان فرصت‌طلب در زندان اوین

 

محمد حیاتی که در آذر ۵۴ به همراه مسعود رجوی به کمیته رفته بود در این باره نوشته است: «در آذر ماه ۵۴من را همراه مسعود رجوی از اوین به کمیته منتقل کردند، من می‌دانستم که در ارتباط با خودم چه چیزهایی توسط وحید افراخته و سایر اپورتونیستهای دستگیر شده لو رفته و چرا به کمیته می‌روم، اما مسعود نمی‌دانست چه‌ چیزی لو رفته و موضوع چیست؟

وقتی به کمیته رسیدم بعد‌ از ظهر بود، مسعود رجوی را بلافاصله به بازجویی بردند. در اتاق بازجویی، رسولی جزوه "تغییر مواضع ایدئولوژیک" را که توسط اپورتونیستها منتشر شده ‌بود، به مسعود داد. این بالاترین فشار روی مسعود رجوی بود زیرا شاهد انهدام و متلاشی شدن سازمان بود. مسعود رجوی حدود سه ماه را در این سلول (سلول ۸بند ۶) به تنهایی گذراند (‌تنها من پیش او بودم). طی این مدت روزانه یا یک روز در میان و برخی موارد روزی دوبار مسعود را به بازجویی می‌بردند و شکنجه می‌دادند و هر بار پس از این‌که بیهوش می‌شد یا قلبش می‌گرفت او را به سلول بازمی‌گرداند‌ند یک روز در حالی‌که مسعود رجوی از شدت درد به‌شدت به خود می‌پیچید، رسولی وارد سلول شد و گفت: کسی‌که قهرمان می‌شود باید شلاقش را هم بخورد، چرا دفاعیاتت را به بیرون فرستادی؟…

یکی از همرزمان مسعود رجوی ‌که در اسفندماه ۵۴ در بند ۶ کمیته بوده نوشته است:

«ساعت ۳نیمه‌شب بود که با فریاد و عربده رسولی از خواب پریدم، کنجکاو شدم و از روزنه بالای در نگاه کردم، دیدم مسعود رجوی را که در حال اغما بود توسط دو مأمور به بیرون از بند می‌برند. رسولی فریاد می‌زد: "توخیال کردی که من می‌گذارم مجاهد اسیر تبدیل به مجاهد شهید شود… کورخوانده‌یی…"

صبح که برای نماز به دستشویی رفتم از یکی از نگهبانان شنیدم که می‌گفت: دیشب مسعود رجوی خون‌ریزی کرده و به اندازه یک کاسه خون بالا آورد و داشت می‌مرد. بعداً متوجه شدم که آن شب مسعود را به بیمارستان می‌بردند.

مجاهد خلق فرهاد الفت یکی دیگر از زندانیان سیاسی و از همراهان مسعود رجوی در آن سالیان می‌نویسد:

«اواخر سال ۵۲ مسعود رجوی را همراه با تعداد دیگری از زندانیان سیاسی به کمیته مشترک ساواک و شهربانی بردند. در آنجا مسعود رجوی زیر شدیدترین شکنجه‌ها قرار گرفت و دچار خونریزی شد به‌طوری که ساواک از وحشت این‌که نکند به‌شهادت برسد، او را در بیمارستان بستری کرد، به‌طوری که وقتی مسعود رجوی به زندان برگشت از چهره‌اش قابل شناسایی نبود. در همین شرایط بود که خبر ضربه خیانت‌بار اپورتونیستهای چپ‌نما و متلاشی کردن سازمان در بیرون زند‌ان، به مسعود رجوی رسید. او به‌رغم ضعف جسمی و شرایط سختی که در آن هنگام داشت، به‌طور تمام وقت به بررسی و تحلیل این جریان پرداخت و ضمن تدوین مواضع ایدئولوژیک سازمان مرز قاطعی میان مرتجعین راست و مجاهدین کشید. به‌همین ترتیب دست به یک آموزش فشرده‌یی زد و سپس اعضا و کادرهای سازمان را که در اثر این ضربه در شرایط سختی به‌سر می‌بردند، تحت آموزشهای فشرده‌یی قرار داد. در آن شرایط که سازمان در رأس جنبش مسلحانه قرار داشت و سمپاتی‌ گسترده اجتماعی نیز داشت، چنین ضربه‌یی به‌لحاظ روحی غیرقابل باور بود. بنا بر این مسعود رجوی تک‌تک مجاهدین را زیر آموزش قرار داد و می‌توان گفت که همه را مجدداً عضوگیری کرد و سازمان را از نو در زندان بنیاد گذاشت و در آن شرایط وظیفه مجاهدین را احیا و بازسازی سازمان قرار داد.

به‌رغم این‌که ضربه از طرف اپورتونیستهای چپ‌نما بود، مسعود رجوی تهدید اصلی مجاهدین و جنبش را مرتجعین راست دانست. در آن زمان برای ما زیاد قابل لمس نبود که این تهدید چقدر جدی است، ولی بعدها که خمینی رهبری انقلاب را سرقت کرد و با سازش و بند و بست کل انقلاب را به سرقت برد تازه ما متوجه شدیم که مسعود رجوی آنموقع روی چه نقطه مهمی انگشت گذاشته بود».

مسعود رجوی در آموزشهایی برای نسل جوان در زمستان سال ۸۸ آورده است:

«جریان اپورتونیستی چپ‌نما، موجب بروز زودرس یک جریان راست ارتجاعی شده است که در مرحله کنونی تهدید اصلی درونی مجموعه نیروهایی است که تحت عنوان اسلام مبارزه می‌کنند، و ما با آن هم مبارزه می‌کنیم. جریان فوق از ضدیت با نیروهای انقلابی به‌ویژه مجاهدین شروع شده و سپس در مسیر رشد خود با نفی مشی مسلحانه به سازشکاری و تسلیم طلبی و سرانجام خروج از جبهه خلق و تغییر تضاد اصلی منجر می‌شود. این جریان اپورتونیستی خطر بروز و رشد خصایص ارتجاعی را در درون نیروهای مترقی مسلمان پیش می‌آورد». (مسعود رجوی ـ استراتژی قیام و سرنگونی)

مجاهد خلق مهدی ابریشمچی در همین رابطه می‌گوید:

شگفت انگیز این بود که کودتا را اپورتونیستهای چپ‌نما که به‌اصطلاح خودشان را مارکسیست می‌نامیدند انجام داده بودند و اما هنر رهبری مسعود رجوی این بود که در آن مرحله گفت تهدید برای سازمان مجاهدین و تمامی نیروهایی‌که با نام اسلام مبارزه می‌کنند از راست ارتجاعی و بقول امروز از جریان بنیادگرایی مذهبی است. مسعود رجوی در نتیجه این تشخیص صحیح و ایستادن پای این حرف واقعاً خودش و تنها خودش در مقابل هر نوع گرایش انحرافی ایستاد چون یقین داشت و باعث شد که همه ما در تمامی سطوح وارد مسیر صحیح بشویم و به این ترتیب بار دیگر سازمان مجاهدین خلق ایران نجات پیدا کرد. به عبارت دیگر باید گفت مسعود رجوی توانست سازمان ما را برای ورود در مرحله خطیر و آزمایش بزرگ دوران خمینی آماده کند و از آن شر و از آن ضربه و آن کودتا عالیترین خیر را برای مجاهدین خلق و برای مردم ایران به‌دست بیاورد.

 

آزادی مسعود رجوی از زندان شاه 

با اوجگیری حرکتهای اعتراضی مردم علیه دیکتاتوری شاه و از اواسط سال۵۶ تا روز ۳۰دیماه سال‌۵۷، هزاران زندانی سیاسی از زندانهای سراسر کشور آزاد شدند. اما خلق قهرمان ایران تا آزادی آخرین زندانیان سیاسی تا رسیدن به خواسته خود از پا ننشست و هزاران جوان، همراه با خانواده‌های زندانیان سیاسی دربند، از چند روز قبل در برابر زندان قصر تهران تظاهرات می‌کردند و شعار "آزادی زندانی سیاسی"  را می‌دادند. مردم، نگران توطئه‌های احتمالی دیکتاتوری شاه بودند که در آخرین روزهای حیاتش، رهبران مجاهدین و مهمترین برانگیزانندگان جنبش خلق را در اسارت، سربه‌نیست کند.

سرانجام در ۳۰دی ۵۷ دژخیمان درمانده، تسلیم همت و ارادهٔ مردم شدند و آخرین دسته زندانیان سیاسی را نیز آزاد کردند. در این روز، آخرین دسته زندانیان سیاسی شامل ۱۶۲تن از کسانی که در بیدادگاههای نظامی شاه به‌ حبس‌ ابد محکوم شده بودند، به‌ آغوش مردم بازگشتند.

مسعود رجوی، موسی خیابانی و اشرف رجوی از جمله این زندانیان بودند.

۳۰دی آزادی مسعود رجوی از زندان

۳۰دی آزادی مسعود رجوی از زندان

 

روزنامه کیهان در فردای آزادی مسعود رجوی و آخرین گروه زندانیان سیاسی ایران با عنوان «۱۶۲زندانی سیاسی آزاد شدند» نوشت:

... برای این‌که مردم از آزادی زندانیان سیاسی اطمینان حاصل کنند، یکی از زندانیان، مستقیما از پشت میکروفن با آنها صحبت کرد. مسعود رجوی در حالی‌که با احساسات پرشور مردم، روبه‌رو گشته بود، گفت:

«آیا هیچ واژه‌یی هست که بشود با به‌زبان آوردنش از شما مردم تشکر کرد؟ به‌راستی که ما همه این آزادی را مدیون شما هستیم، نه شخص دیگری یا گروهی خاص».

مهدی ابریشمچی در مورد اهمیت این روز می‌نویسد:

«اگر از من سؤال کنید که مهمترین وقایع تاریخ مردم ایران در دهه‌های اخیر، تا آنجائیکه به سرنوشت خلق و آزادی در ایران مربوط می‌شود چیست من بدون تردید می‌گویم: اول نجات جان مسعود رجوی در نتیجه یک مبارزه بین‌المللی به رهبری شهید کاظم رجوی و بعد هم آزادی مسعود رجوی از زندان در ۳۰دیماه سال۱۳۵۷.
واقعاً این پاسخ به هیچوجه ناشی از تعصب و این واقعیت که من و ما مجاهدین، همه عاشق مسعود هستیم، نیست بلکه این موضوع را من مسئولانه به‌دلیل درک روشن از مبارزه با دو دیکتاتور در بالاترین سطوح مسئولیت در سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت می‌گویم. واقعاً مایلم که در ثبت شدن این حقیقت در تاریخ نبرد خلقها و خلق خودمون به سهم خودم نقش داشته باشم.
این واقعیت در مورد مسعود رجوی چیزی نیست غیر از بروز عالیترین سطح از کیفیت رهبری کردن، به‌خصوص در سرفصلها و سر پیچهای تاریخچه سازمان مجاهدین، شورای ملی مقاومت و نبرد مردم ایران برای حاکمیت آزادی و دموکراسی در میهن اسیرمان ایران.
به عبارت دیگر می‌توان گفت مسعود رجوی عالیترین توان را در تشخیص تضاد و مشکل اصلی ـ تأکید می‌کنم تشخیص مشکل اصلی و تضاد اصلی ـ و ارائهٔ عالیترین راه‌حل ممکن برای آن تضاد دارد و این امر در جا جای تاریخچه سازمان مجاهدین و شورای ملی مقاومت دیده می‌شود.

البته لازم است یادآوری کنم که تمامی این صفات در شخصی است که سرشار از انسانیت و عواطف انسانی، در عالیترین سطح آن است. شاید با این مثال بتوانم توضیح دهم.

در آغاز حاکمیت خمینی وقتی ما در نشستهایمان در مرکزیت سازمان بحث می‌کردیم مسعود رجوی با وجودی که با افکار و اندیشه‌های خمینی آشنایی داشت و می‌دانست گذشته و آینده‌اش چیست، باز هم خیر و سعادت خمینی را می‌خواست. آن زمان خمینی هنوز دستش به خون مردم آلوده نشده بود. مسعود رجوی می‌گفت: امیدوارم خمینی که به هر حال در موضع رهبری مردم برای سرنگونی کردن شاه قرار داشته، بتونه جای خودش رو در تاریخ مردم ما به‌عنوان یک پدر، به‌عنوان کسی که مورد احترام بوده حفظ کنه. و خیر دنیا و آخرت را داشته باشه. متأسفانه خمینی نخواست. بی‌دلیل نبود که ما در نامه‌هامون خمینی را پدر خطاب می‌کردیم، می‌خواستیم که این چنین با ملت ایران رفتار بکنه. ولی متأسفأنه خمینی خواست که دیو و خونخوار و جلاد مردم ایران باشه.»

۳۰دی روز آزادی مسعود رجوی از زندان

 

 

..... ادامه مقاله را اینجا دنبال کنید

 

 

 

مسعود رجوی ـ مجاهدین چه می‌خواهند؟ 

مسعود رجوی: در انتخابات ریاست‌جمهوری سال ۵۸ خمینی گفت هر کی به قانون اساسی رأی نداده صلاحیت ریاست‌جمهوری رژیم رو ندارد. نیم ساعت بعد من اطلاعیه دادم که خداحافظ شما ما نیستیم. ما این‌کاره نیستیم. الآن چه می‌گویم؟

اول روشن باشه که ما هیچی نمی‌خوایم؛ هر کی می‌خواد بیاد روی کار، ما ستادمونو می‌خوایم و آزادی بیان و آزادی اجتماعات و این‌که شکنجه و اعدام نباشه. هیچی نمی‌خوایم. هر کی می‌خواد رئیس بشه هر کی می‌خواد مرئوس بشه هر کی می‌خواد انتخاب بشه. خون شهدامون و رنج زنده‌هامون و تاریخچه‌ای که پشت سر گذاشتیم بسا بسا فراتر از این حرفهاست...

مسعود رجوی:.... قرار است خسته بکنیم خسته نشویم. ما مجاهدیم ما که از قبل گفتیم کسی بیشتر مقاومت بکنه از ما جلو این رژیم زانو می‌زنیم، هژمونیش هم می‌پذیریم با افتخار هم این کار رو می‌کنیم. هر کی از پس این آخوندها بر میاد بسم‌الله. اول روشن باشه من آزادی بیانم‌ رو می‌خوام و آزادی خلقم‌. چرا؟

چون که مجاهد خلقم. مگه اومدم که قدرت بگیرم؟ مگه اومدم حکومت کنم؟ مگه اومدم تو مسابقه فرصت‌طلبی شرکت کنم؟ اول روشن باشد که ما چی هستیم روشن باشد که نسلمون و خطمون و سابقه‌مون و تاریخچه‌مون چیه. نمی‌خوام نمی‌خوام نمی‌خوام که جلو بیافتیم. یعنی این‌طوری نمی‌خوام جلو بیافتیم. با صدق و فدا آری...

مسعود رجوی: به ابوسعید ابوالخیر مراجع زمانش گفتند که تو در مقابل ما پشه‌‌ای بیش نیستی. گفت من همون پشه هم نیستم. ما آقا! اشرفیان پشه هم نیستیم. هیچی نیستیم. بی‌نام و نشان. چند ده نفر بودیم از زندان آزاد شدیم. حرفهای خودمونو زدیم. تف کردیم به ریاست‌جمهوری خمینی که لازمه‌اش ولایت فقیه بود و سرکوب خلایق. خوردیم چماق و گلوله و شلاق و یکصد و بیست هزار شهید و آواره شدیم و آواره هم هستیم هیچی نیستیم پشه هم نیستیم اما به خودمون مطمئنیم. دیگه بالای سر مزار شهدامون که می‌تونیم بنشینیم و حرفمون رو بزنیم. اگر حرف حق است که راه خودش رو باز خواهد کرد...

مسعود رجوی: یادتون باشه قرار ما خاوران محل شهدای قتل‌عام و اشرف و موسی اونجا چادر می‌زنیم. هیچی نمی‌خوایم. هیچی. پس قرار ما خاوران است.

مسعود رجوی ـ مجاهدین چه می‌خواهند؟

 

مسعود رجوی ـ سخنی با مجاهدین همراه با یک تعهد مشخص 

مسعود رجوی در سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور ـ ۳۰دی ۸۸ـ در مطلبی با عنوان «سخنی با مجاهدین همراه با یک تعهد مشخص» چنین می‌گوید:

«حالا روی سخنم به‌ویژه با مجاهدین و دیگر اعضای مقاومت ایران و با هواداران و پشتیبانان آنهاست. سپس تعهد مشخص را به‌ دلایلی که خواهم گفت به اطلاع عموم می‌رسانم:

اصلاً و ابداً از آزمایش درباره هیچ‌کس بیم نداشته باشید. چه خودمان و چه دیگران. بگذارید ما در راستای سرنگونی رژیم ولایت فقیه و در راستای آزادی و حاکمیت مردم و برقراری نظام جمهوری مورد نظر مردم ایران با همه اتمام‌حجت کنیم. فقط به یک شرط. به شرط این‌که کسی (و اول از همه خود من) در فکر خودش نباشد. به فکر رود خروشان خون شهیدانی هم‌چون اشرف و موسی و شهیدان قتل‌عام و جاودانه فروغها و شهیدان اشرف و شهیدان قیام، به بار نشاندن و به مقصد رساندن این خونها و این رنج و رزمها باشد.

همه امتحان می‌دهیم و مردم و تاریخ ایران داوری می‌کنند. « بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم» چرا که اگر معتقدید، آن داورِ نهایی وجود، که «خَیْرُ الْحَاکِمِینَ» و «أَحْکَمُ الْحَاکِمِینَ» است در روز بازپسین به قضاوتمی‌نشیند، پس دیگر چه جای بیم و باک.

همان که برخلاف خمینی، که هیچ قاعده و قانونی نمی‌شناخت، خود را متعهد و ملتزم کرده است که حتی به اندازه «رشته میانی هسته خرما» به هیچ‌کس و هیچ چیز ستم نکند وَلاَ تُظْلَمُونَ فَتِیلاً... چرا که متاع دنیا گذرا و اندک است و دستاورد آخرت برای آن‌کس که پرهیزکاری پیشه کند و بر اصول و مرزبندیهای ضروری استوار بماند، بسا بهتر است.

وانگهی مگر مجاهدین حتی به فرزندان خودشان و شهیدانشان نمی‌گویند که افتخارات و خوب و بد آنها به یکدیگر ربطی ندارد. مگر نمی‌گویند هر کس تنها صاحب و مالک و پاسخگو و در گرو کردار و عمل خویشتن است...»

مسعود رجوی سپس با یادآوری قسمتی از پیامی که برای اعضا و کاندیداهای عضویت مجاهدین در ماه رمضان سال ۸۶ فرستاده بود، به «تعهد مشخص» اشاره می‌کند:

 

مسعود رجوی ـ یک تعهد مشخص 

«فراخوان و پیشنهاد و آنچه درباره بازگشت به جبهه مردم ایران گفتم، هر چند به اقتضای وضعیت و آرایش سیاسی موجود با اسامی مشخص همراه بود اما اختصاصی نیست بلکه فراگیر است.

به دیگران هم در این آزمایش تاریخی خوشآمد می‌گوییم. می‌گوییم که اگر راست می‌گویند، گریبان مجاهدین را رها نموده، یقه ملا را بچسبند. این را هم اول به خودمان می‌گوییم که هرگز و هیچ‌گاه شروع کننده خصومت و ضدیت و تعارض با احدی غیراز دیکتاتوریهای شیخ و شاه نبوده‌ایم. اغلب تا مدتهای مدید فروخورده‌ایم تا وقتی که طرف مقابل از حد گذرانده باشد، به‌نحوی که اگر به جوابگویی نمی‌پرداختیم، دیگر ضعف و ذلت تلقی می‌شد. و هیهات منّا الذله...

اما فراتر از این حرفها، من برای اثبات صدقِ عرایضم، باید تعهد مشخصی هم ارائه کنم تا کسی گمان نکند که سودای دیگری جز آزادی و حاکمیت جمهور مردم دارم. از آنجا که به هرحال کسی باید پا پیش بگذارد و امید و اعتماد پرپر شده از سوی خمینی و اعقاب عمامه‌دار و بی‌عمامه‌اش را جبران کند و آب رفته را از این حیث به جویبار وجدانهای خنجر خورده و ضمایر خیانت شده برگرداند، اعلام می‌کنم که پس از وفای به عهد در آزادی ایران‌زمین از چنگ رژیم ولایت فقیه و تشکیل مؤسسان منتخب مردم ایران، از هر گونه مقام و منصب و از هر گونه شرکت در انتخابات و هر دولتی که باشد، تحت هر نام و عنوان، معذورم. عضویت در سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران، چنان‌چه شایسته آن باقی بمانم، برایم کفایت و کمال مطلوب است.

 

مسعود رجوی ـ بالاترین خواسته.

مسعود رجوی ـ بالاترین خواسته

 

مسعود رجوی ـ بالاترین خواسته

البته می‌دانم که خیانت خمینی به عهد و پیمانهایش، مخصوصاً به تعهداتی که قبل از رسیدن به قدرت اعلام کرده بود؛ کلمات را ذبح و مُلوث کرده و جایی برای اعتماد به تعهدات باقی نگذاشته است. اما این هم هست که مجاهدین با دریای خون و سلسله جبال ایستادگی در تاریخ معاصر ایران نشان داده‌اند که در سوگندها و تعهدات خود جدی هستند. بنابراین، امیدوارم بتوانم در جریان عمل، در عهدی که با خود و خدای خود از روز۳۰خرداد بسته‌ام و آن را با شما در میان می‌گذارم، اعتماد کسب کنم.

از روز ۳۰خرداد سال ۱۳۶۰ که بالاترین و شکوهمندترین مقاومت سازمان‌یافته تاریخ ایران در برابر ارتجاع و دیکتاتوری آغاز شد، و از روز بر خاک افتادن اولین دسته شهیدان آزادی، با خود و خدای خود عهد بستم که حتی اگر به رستگاری شهادت نرسم، چنان‌چه عمری باقی بود، با تدوین و تکمیل ۴کتاب ناتمامِ تبیین جهان، انسان، تاریخ و شناخت، اینچنین دفتر ایام را با هدیه به نسل جوان ببندم.

در یک کلام، برترین و بالاترین خواسته برای خودم این است که می‌خواهم "مجاهد" بمانم و "مجاهد" بمیرم. فقط همین. البته با استعانت از خدا و دعای خیر شما.»

 

مطلب کامل را اینجا بخوانید

گزیده ها

مسعود رجوی - پیامها

مسعود رجوی - سخنرانیها

مسعود رجوی - میتینگها

مسعود رجوی - سالگردها و مناسبتها

مسعود رجوی - مصاحبه ها

مسعود رجوی - استراتژی قیام و سرنگونی

مسعود رجوی - تبیین جهان

مسعود رجوی - تفسیر قرآن